نگاه و علاقه
ساده بگویم.نگاه زاده ی علاقه است.
اگر دو چشم روشن عشق به تو نگاه کند!دیگر تو از آن خود نیستی!
زمان میگذرد و زمانه نیز هم.
کودک میشوی
جوان هستی و جوانی نمکینی
میگذری!پیر میشوی! میمانی
باز هم مثل همیشه در پی گمشده ای هستی
باز در پی آن علاقه ی پنهان،آن نگاه همیشه تازه هستی
باز آن دو چشم روشن عشق را در غبار بی امان زمان جستجو میکنی
غافل از آنکه او دیگر تکه ای از تو شده!
سایه ای خوش بر دل تو
گوشه گوشه ی این دل خراب سرشار از عطر نگاه توست.
پشت این پنجره ها وقتی بارون میباره
وقتی اهسته غروب تو خونه پا میذاره
وقتی هر لحظه نسیم توی باغچه ها میاد
توی خاک گلدونا بذر حسرت میکاره
وقتی شبنم میشینه رو غبار جاده ها
وقتی هر خاطره ای تو رو یادم میاره
وقتی توی آیینه خودمو گم میکنم
میدونم که لحظه هام رنگ آبی نداره
تازه احساس میکنم که چشام بارونیه!
پشت این پنجره ها داره بارون میباره
برگرفته از افکار پردیس در شنبه 1388/08/23 ساعت 12:58 موضوع | لینک ثابت
از آخرین باری که واستون مطلب گذاشتم حدودا ۱ سال میگذره تو این مدت داشتم واسه کنکور میخوندم
خیلی بهم سخت گذشت ولی بلاخره تموم شد آخرشم توی رشته مهندسی نفت قبول شدم
ولی حالا میخوام عاشقانه ترین مطلب ها و عکس ها رو براتون بذارم ...
امیدوارم خوشتون بیاد
برگرفته از افکار پردیس در شنبه 1388/08/23 ساعت 12:56 موضوع | لینک ثابت
شب های مزخرفی هست که طاقت خودت را نداری...آن شب ها
باور می کنی اینکه می گویند مرد و مرگ از یک ریشه
اند واقعیت دارد.زندگی انگار می گریزد از لحظه
هایت...بقیه را نمی دانم اما من برای باور زندگی توی
این لحظه ها احتیاج دارم زنی باشد که در آغوشم
بگیرد،با صدای تپش قلبش مدام و هر لحظه به من یاداوری
کند که دوستم دارد و بگذارد سکوت همین لحظه ها پر شود
از هزاران هزار «دوستت دارم مرد من» ناگفته،مملو شود
از« تو می توانی» ممنوع...زنی که با هرم نفس هایش
زنده ام کند،جاودانه ام کند با بوسه ای که نه طعم
ترحم که مزه عشق و اعتماد بدهد...
آدم است دیگر!چه چیز هایی که دلش نمی خواهد


یه اسمون گلای یاس ومیخک .
یه دریا عشق واشتیاق و پولک
یه حس عاشقونه و یه قلب کوچک
فقط واسه اینه که بگه:
"عیدت مبارک
"
بلندای شب یلدای من باش
طلوع روشن فردای من باش
ولی فردا خدا داند کجاییم
همین حالا همین حالای من باش
برگرفته از افکار پردیس در یکشنبه 1387/10/01 ساعت 1:2 موضوع | لینک ثابت
زندگي پر از لحظه هاييست كه ميتونن بهانه باشن براي خوشحال كردن آدمهايي كه كنارمونن و مشغوليات زندگي باعث شده از زير نگاه مهربونمون بگذرن و ديده نشن .
یلدا رو فرموش نكنيم. انار دختري است كه دلش لبريز غم بيماري مادره و اعتياد یا بیکاری و بیماری پدر . هندوانه مادري است كه دانه هاي سياه بيماري پدر، اجاره خانه تلنبار شده، بدهكاري به بقال محل و... شيريني و قرمزي شو ازش گرفته و آجيل پدري است كه هزار كار ميكنه تا شب شرمنده و دست خالي به خونه نره اما هميشه بدهكار آرزوهاي كوچك بچه هاشه.
بياييد انار رو دختري كنيم كه دانه هاي آرزوهاش يكي يكي سرخ و شيرين ميشن. مادر رو هندونه اي كه از شيریني زندگي عين عسل ميشه و پدر رو پسته خندون آجيل شب یلدا...

تا حالا به حکمت شب يلدا فکر کردين؟؟
طولانی ترين شب سال. شبی که همه ميخوايم با هم باشيم؟؟ ميدونين منظور از اينکه ميگن بياين تا با هم باشيم تا آجيل بخوريم و آرزو کنيم و فال حافظ بگيريم چيه؟؟
اينها همه رسمايی هستن که از روی حکمت درست شدن.
قديميا وقتی طولانی ترين شب سال ميشد يه شعری هم ميخوندن که الآن يادم نيست. اونا ميخواستن با خوندن اين شعر صداشون رو از توی خونه بيرون ببرن ت ديو غصه بشنوه. اونا ميخواستن کنار هم باشن تا ديو شب بدونه که حتی اگر صبح خيلی دير هم بياد اونا کنار هم ميمونن تا صبح بشه. ميخواستن بگن حتی اگر شب طول بکشه بازم شادن و ناراحت نميشن. بازم هستن و غمگين نميشن. ميخواستن ديو غصه بدونه که اونا هنوزم خوشحالن و شب هيچکاری نميتونه بکنه
برگرفته از افکار پردیس در جمعه 1387/09/22 ساعت 1:25 موضوع | لینک ثابت
چرا اینجوری شده ؟؟؟؟ چرا هیشکی به فکر دلای عاشق ما نیست ؟؟؟؟
از همون بچگی توی کتابای من و همه ی همشاگردی هام از حسنک
نوشتن که دیر اومد.... از کبری نوشتن که بالاخره تصمیمشو گرفت ... از چوپان دروغ گو نوشتن که مجازات شد...
از روباهه نوشتن که کلاغه رو پیچوند و پنیر شو دزدید....
اما وقتی بزرگ شدم دیگه خبری از اون نوشته ها نبود... چرا کسی از ما نمینویسه...
از عشقی که رفت وهیچوقت نیومد....
از من که نتونستم تصمیم بگیرم فراموشت کنم.... از من که هیچ کاری نکردم ولی بیخودی دارم تاوان پس میدم...
از تو هم ننوشتن که چه جوری منو پیچوندیو دلمو بردی...
حالا من میخوام بنویسم .. نه واسه این که مدرک نویسندگیمو قاب بگیرم توی اتاقم ...نه... واسه اینکه
همه بدونن این روزا دیگه قصه ی حسنک و کبری واسه دلای ما کاری نمی کنه ... حلا دیگه بچه های ما باید
بدونن از عشقای بر باد رفته ... عشقای رنگی رنگی ... یه مشت دروغ که تو چشای هم نیگا می کنن و به هم می بافن...
حالا دیگه همه باید بدونن از تو ، از من ، از عشق که نه .. از جداییمون...
هیشکی قشنگتر از تو نمیتونه این قصه رو بنویسه... چون مینویسی با نفرت ، از سر شوق !!! آره با شوق
می نویسی ... اینو من نگفتم ...
یادت رفته .. خودت بهم گفتی اگه از پیشت برم خوشبخترین موجود روی زمین می شی ...
یادت اومد؟؟؟؟
نه...نه... حالا که فکر میکنم میبینم تو هم نمی تونی بنویسی .. چون پر از کینه ای... این منم که باید شروع کنم...
می خوام بنویسم نه با نفرت... مینویسم با بغض تنهایی ...
با اشکام مینویسم ... اما ... بذار یه بی طرف قصه ی غم منو بنویسه ...
هیشکی قشنگتر از سرنوشت نمی تونه بنویسه...
کسی که خودش ما رو به هم رسوند... دستامونو گذاشت توی دست هم... ولی خیلی زود پشیمون شد...
ما رو از هم جدا کرد... حالا هم خودش بیاد کاراشو بنویسه...
بنویسه چرا اینکارو با من کرد... آخه چرا ؟؟؟
.jpg)
بخاطر تمام خنده هايی كه از صورتم گرفتی .... بخاطر تمام غمهايی كه بر صورتم نشاندی ....
نمي بخشمت .... بخاطر دلی كه برايم شكستی .... بخاطر احساسی كه برايم پرپر كردی .....
نمی بخشمت ....
بخاطر زخمی كه بر وجودم نشاندی ، بخاطر نمكی كه رو زخمم پاشیدی .... و می بخشمت
بخاطر عشقي كه رو قلبم حك كردی.

برگرفته از افکار پردیس در چهارشنبه 1387/07/10 ساعت 12:46 موضوع | لینک ثابت
یادم باشد اگر در آغوش کشیدم او را .... بگویم که
آغوش تو تکیه گاه خستگی های من است....

مردان همیشه یک آغوش بی تجربه را دوست دارد.....

برگرفته از افکار پردیس در پنجشنبه 1387/05/31 ساعت 15:41 موضوع | لینک ثابت

اینم یکی دیگه از خواننده های جوون پسند ایروووونیهههه..........

اگه در مورد علی عبدالمالکی اگه مطلبی داشتین واسم بفرستید..... لطفا....

برگرفته از افکار پردیس در پنجشنبه 1387/05/31 ساعت 15:27 موضوع | لینک ثابت
خواننده های پاپ این روزا زیاد شدن..... ولی هنوز هم
میشه بهترین ها رو تشخیص داد..


برگرفته از افکار پردیس در پنجشنبه 1387/05/31 ساعت 13:1 موضوع | لینک ثابت

حس که پيدا شد، عشق باريدن گرفت؛
هيچ ميداني رمز عاشق بودن نیست،
هرکس فقط اين است: ساده بودن، ساده
ديدن، و ساده پذيرفتن؛ پس ساده ميگويم
، ساده........دوستت دارم.
.jpg)
ای بندهام من در وقت نماز آنچنان به تو
توجه میکنم که انگار همین یک بنده را
دارم ..ولی تو آنچنان به من بی توجهی که
انگار خدایان بسیار داری..

برگرفته از افکار پردیس در دوشنبه 1387/05/14 ساعت 15:23 موضوع | لینک ثابت
زیبایی عشق به سکوت است نه به
فریاد ..زیبایی عشق به تحمل است نه به
خرد شدن و فرو ریختن ...عشق خیالی
است که اگر به واقعیت بپیوندد تمام
شیرینی اش را از دست می دهد....

با خدام عهد بستم بار دیگر که تو را دیدم
بگویم از تو دلگیرم ولی باز تو را دیدم و
گفتم بی تو می میرم.

برگرفته از افکار پردیس در دوشنبه 1387/05/14 ساعت 15:16 موضوع | لینک ثابت
اگه می خواین به
بهترین وبلاگ ها یه سر
بزنین برین اون
پایین
.jpg)
برگرفته از افکار پردیس در شنبه 1387/02/21 ساعت 19:40 موضوع | لینک ثابت
رفیق من سنگ صبور غم هـــــــــــــــــــــــــــــــــا
به دیدنم بیا که خیلی تنهـامـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هیشکی نمی فهمه چه حالی دارمــــــــــــــــــــــــــ
چه دنیای رو به زوالی دارمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مجنونمو دلزده از لیلی هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
خیلی دلم گرفته از خیلی هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا
نمونده از جوونی یام نشونـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
پیر شدم پیر تو ای جوونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
تنهای بی سنگ و صبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور
خونه ی سرد و سوت و کـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــور
توی شبهات ستاره نیســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
موندی و راه چاره نیســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
اگر چه هیچ کس نیومـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
سری به تنهاییت نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزد
اما تو کوه درد باشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
طاقت بیار و مرد باشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تنهای بی سنگ و صبــــــــــــــــــــــــــــــــــور
خونه سرد و سوت و کـــــــــــــــــــــــــــــــور
توی شبهات ستاره نیســــــــــــــــــــــــــــت
موندی و راه چاره نیســـــــــــــــــــــــــــــت
اگر بیای همونجوری که بـــــــــــــــــــــودی
کم میارن حسودا از حســــــــــــــــــــودی
صدای سازم همه جا پر شـــــــــــــــــده
هر کی شنیده از خودش بیخـــــــــــوده
اما خودم پر شدم از گلایـــــــــــــــــــه
هیچی ازم نمونده جز یه سایـــــــــــه
سایه ای که خالی از عشق و امیـــد
همیشه محتاجه به نور خورشیــــــد
برگرفته از افکار پردیس در سه شنبه 1387/02/17 ساعت 22:15 موضوع | لینک ثابت
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر
شدنش، سوز و نوايي نکنيم!! پر پروانه
شکستن،هنر
انسان نيست گر شکستيم ز غفلت،من و مايي
نکنيم!!
يادمان باشد ، سر سجاده عشق جز براي دل
محبوب،
دعايي نکنيم!! يادمان باشد اگر خاطرمان تنها
ماند طلب عشق ز هر بي سرو پايي
نکنيم........
Seviyoraum your eyes
Chonke ona very nise
Chi mishe 1 bar look at me
Badesham don't forget me
Ghalbam tik tak just for u
Chi begam baba I LOVE U

زندگی در گرو خاطره هاست..
خاطره در گروه فاصله هاست..
فاصله تلخ ترین خاطره هاست..
شکوفه های صورتی هدیه به مهربونیات
دارو ندارم یه دله اونم فدای خندهات.

بوسه یعنی خلسه در اعماق شب
بوسه یعنی........
بوسه یعنی آغاز برای ما شدن
لحظه ای با دلبر تنها شدن
بوسه آتش می زند در جسم و جان
بوسه یعنی عشق من با من بمان
اشکی که بی صداست
پشتی که بی پناست
دستی که بسته است
پایی که خسته است
قلبی که عاشق است
حرفی که صادق است
شعری که بی بهاست
شرمی که آشناست
دارایی من است
ارزانی شماست
برگرفته از افکار پردیس در سه شنبه 1387/02/17 ساعت 22:0 موضوع | لینک ثابت
اگه تورو دوست دارم خيلی زياد ، منو ببخش...
اگه تويی اون که فقط دلم ميخواد، منو ببخش
منو ببخش...اگه شبا ستارهارو ميشمرم...
منو ببخش اگه بهت خيلی ميگم دوست دارم...
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل ميچينم...
منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب ميبينم...
منو ببخش اگه واسه چشمای تو خيلی کمم
تو يه فرشته ای و من فقط يه آدمم
منو ببخش اگه برات ميميرم و زنده ميشم
اگه با ديوونگی ام پيشه تو شرمنده ميشم
منو ببخش اگه همش ميسپارمت دست خدا
اگه پيشه غريبه ها بجای تو ميگم شما...
منو ببخش من نميخوام تو رو به ماه نشون بدم
نشونيتو نه به شب و نه دست آسمون بدم
منو ببخش اگه ميخوام تورو فقط واسه خودم
ببخش اگه کمم ، ولی زيادی عاشقت شدم...
برگرفته از افکار پردیس در یکشنبه 1387/02/15 ساعت 23:7 موضوع | لینک ثابت
كنون رزم پاتر و رستم بگوش دگرها شنيدي خوب اين هم به روش
ديدن هري پاتر رستم را:
رستم از يازده نبرد خونين باز مي گردد...افراسيابان و سهراب
و اكوان ديو و اسفنديار را نگون ساخته است. ليك اكنون بسي
الاف است و طفلك بر سر كوچه نشستي و با رخش هي مي
رود تا دور برگردان و بر مي گردد...
به رستم مي گويند هري پاتر امده و اورا به نبر دعوت
كرده...رستم كه دلش لك زده براي يك جنگ حسابي،راهي مي
شود...
ميدان نبرد-خارجي-روز
هري با قدم هاي محكم رسيد صداي هري را چو رستم شنيد
پريد رستم از زين رخش خودش هري هم پياده شد از
آذرخش
نگه در نگه....دشت خاموش و خف جهاني فرو رفته كلا تو
كف
همه مات و مبهوت اين ماجرا كه رستم چه خواهد كند بچه
را؟
رستم تك و تنها بود و ايرانيان محل رخش هم به او نگذاشته
بودند. عوضش سپاه پاتريان تا دلت بخواهد مملو بود از هوادار
و چيرليدر و خرده ساحر.
سپاه دليران كه زاغارت بود ولي تيم پاتر ز هاگوارت بود
رون و هرميون ...چو و شخص مدير كه اسمش فراموش
كردم حقير!
رجز خواني دو پهلوان:
هري گفت رستم تويي نره غول؟ بياموزمت فن رزم از
اصول
شنيده بدم هيكلت خوشگل است نبرد و ستيزه تورا مشكل
است
ولي رستم آن قد كه مي ديد بود سرش تا كمربند هاگريد بود
بدو گفت رستم برو بچه جون برو آمريكا درستون رو بخون
سوالي مرا آمده اي پسر ندارد سر دسته جاروت خطر؟
من انم كه ايران به دست من است ز چين تا دبي جمله پست
من است
منم رستم زال دستان منم جوان مرد و شير دليران منم
گرت من كنم فوت بادت برد دگر لرد ولدمورت يادت رود...
هري چون شنيد اسم اسمش نبر عجب كرد احساس رعب و
خطر
چشمانش را تنگ كرد كمي عقب رفت...رستم هم رفت
عقب...دشت و دشستان مهياست تا نبردي خونين را شاهد
باشد...هري از سويي گمان مي برد رستم از عمال تروريست
ولدمورت است....و رستم هم هري را يك آمريكايي مي داند كه
آمده ايران تا بچه ها را اغفال كند...تازه با آمدن او هيچ كس
ديگر شاهنامه نمي خرد و همه در كف هري پاترند..پس چه
دليلي بهتر از اين براي آغازيدن جنگي يكپارچه خون خين
جهان پيش آن دو... تيريپ خسته است هري روي جاروش
بنشسته است
هري مي كند چوب خود را تميز و چوبش زند هي
جرقه يه ريز
كمانش بياورد رستم برون هري هم پنيرو نوتلا
و نون
خودش را كند تقويت مرد يل مبادا كند ضعف و
گردد خجل
رستم خود را پهلوان مي ديد كه سرتاسر پهنه ي دنيا در چنگ
او بود روزي....ترسي است عظيم از نبرد با جقله بچه ي
سرزمين تازه كشف شده ي ايادي استكبار....آيا بايد با آنها در
افتد...يا برگردد پيش تهمینه ؟ مرز بين عشق و عقل كه مي
گويند اين است ها....
دو يل وارد گود ميدان شدند جماعت دگر بار حيران شدند
همه ناخن رعب خود مي جوند مبادا بيابد يكيشان گزند
جنگ در مي گيرد....زمين و زمان سياه مي شود....رستم هي
فن به كار مي گيرد...رجز خواني در نبرد هم ادامه
دارد...سپاهيان خموشند و اسب ها شيهه مي كشند....داستاني
است كه بيا و ببين...نويسنده اين سطور وقت ندارد كه شعر
همه ي اينها را بنويسد.....خلاصه عجب جنگي است ها....
و رستم كمان چاره ي كار ديد و فورا ز رخشش
به پايين پريد
رستم تير را در سوفار كمان بنهاد....
بر اوراست چپ كرد و چپ كرد راست هري زل زده بود
به اون عين ماست
رستم با خود مي گويد چرا اين بچه نمي ترسد....نكند اين هم
پسر ماست و خبر نداريم....اگر ملت اينجا نايستاده بودند از او
مي خواستم كه لباس از تن بيرون كند مبادا يك جاييش نشاني
بسته باشند به نماد پوري ما...
رستم با خود فكر مي كند...در ترديد است...اگر اورا بكشد
ممكن است يك بار ديگر فرزند كشي تكرار شود و پهلواني اش
زير سوال برود...و اگر دست از او بكشد هم مي گويند ترسيده
و هم اينكه تهمینه دهانش را آسفالت خواهد نمودي بس كه هي
اين ور و ان ور توله پس انداختندي...
رستم تصميمش را مي گيردو چشم هري نشانه اوست.
هري و بلر هر دو در خاك به جهان پاك از اين هردو ناپاك
به...
خلاصه كمان را به آخر كشيد به جز چشم پاتر كه چيزي
نديد...
دشت يكپارچه سكوت مي شود....خروش از كمان
برميخيزد....و رستم مي رود كه كار را تمام كند....
چو زه را رها كرد سردار طوس.... هري
گفت:"سانديسسيريشسيمسيوس! "
دشت ساكت شد. گوي گرد مرگ پاشيدند بر آن عرصه هاي و
هو....رستم در جا خشك شد و آوردندش كنار ميدان فردوسي تا
سر حوصله نصبش كنند كنار صاحبش. هري در كمال ناباوري
سه امتياز اين نبرد را هم گرفت و از گروه خود صعود كرد...
و مردمان ايرات و توران و زابلستان و كابلستان همچنان در
كف اند. كه رستم ان همه رشادت و فن به كار بست.و هري با
يك ورد ساده اينچنين يل سيستان را از پاي در اورد...
به هر حال تورانيان نامه نوشتند و بمب گوگلي ساختند و بهر
غرامت خانم جي-كي رولينگ را درخواست كردند. هرچند دو
ماه بعد كلا همه چيز يادشان رفت.
شنو پند من چلچراغي كنون كمي هم ز تاريخ ايران بخون
نگويم هري بد سرشت است و دون ولي رستمم دل داره اي
جوون
برو كار مي كن مگو چيست كار؟ به تاريخ ايران بكن
افتخار
نه كه هي دم از زال و رستم زني ز جمشيد و كوروش
گهي دم زني
بكن توشه راه خود افتخار كه مردي به علم است و
به پشتكار
برگرفته از افکار پردیس در چهارشنبه 1387/02/11 ساعت 7:41 موضوع | لینک ثابت
بيا تا فقط با بيست و پنج سنت
فال ات را در جام بلورين ببينم
بگذار گذشته ات را برايت بگويم
امروز ناهار اين چيزها را خوردي
سوپ نخود فرنگي و آب سيب
كلم برگ و گوجه فرنگي آب پز
شير كاكائو
همه اش را درست گفتم نه؟
خب بايد اعتراف كنم كه
اين ها را نه با نگاه كردن به جام بلورين
بلكه با نگاه كردن به لباست فهميدم
!!!!!!
تنهایی من اینگونه آغاز شد
وقتي دستم را به سويش دراز كردم و گفتم دستت را به دستم بده ؛ گفت ، نه
گفتم آخه خيلي دوستت دارم ؛ گفت خوب كسي ديگر هم مرا دوست دارد
گفتم بيا آيندمون را در كنار هم و با هم بسازيم ، گفت آيندمو خودم مي سازم
گفتم اگر با من باشي ، برات كم نمي زارم ، گفت الانشم چيزي كم ندارم
گفتم بدون تو مي ميرم ، بدون تو هيچم ، بدون تو چطور زندگي كنم
گفتم مي دوني خاطرت رو خيلي مي خواهم ؟ گفت مي دونم ، اما ، سكوت كرد!!!
ديگه چيزي نگفتم؛ ولي اون گفت فراموشم كن . دلمو شكست . اينجوري شد كه
دست سرد تنهايي را گرفتم و باهاش انس گرفتم ؛ مونس خوبيه
برگرفته از افکار پردیس در چهارشنبه 1387/02/11 ساعت 7:35 موضوع | لینک ثابت
یکی از معتبرترین دانشگاهای تایلند به کودکی که در روز هفتم از
هفتمین ماه سال 2007 در صندلی عقب یک تاکسی که شماره پلاک آن
7777 بود، به دنیا آمد یک بورسیه تحصیلی کاملاَ ً رایگان اهدا کرد.
ارزش این بورسیه بالغ بر 22 هزار اعلام شده است.
نکته جالب در تولد این کودک این است که نوزاد در اتاق شماره 707
یک بیمارستان واقع در طبقه هفتم بستری شد تا تحت مراقبت پزشک
قرار بگیرد.

برگرفته از افکار پردیس در شنبه 1387/02/07 ساعت 22:13 موضوع | لینک ثابت
dokhtare zerang+pesare zerang=dava..................dokhtare
zerang+pesare ahmagh=love........................dokhtare
ahmagh+pesare zerang=sex......................dokhtare
ahmagh+pesare ahmagh=ezdevaj
حاضری دنیا رو بدی، فقط یه بار نگاش کنی
بخاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی
رو همه چی خط بکشی،حتی رو برگ زندگی
هرچی دوست نداشت،بخاطرش رها کنی
حسابتو،حسابی از مردم شهر جدا کنی
حاضری حرف قانونو،ساده بذاری زیر پات
به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب با وفات
وقتی بشینه به دلت،از همه دنیا میگذری
تولد دوبارته،اسمشو وقتی میبری
حاضری جونتو بدی،یه خار توی دستاش نره
حتی یه ذره گردوخاک تو معبد چشاش نره
حاضری مسخرت کنن تمام آدمای شهر
اما نبینی اون باهات کرده یه لحظه قهر
حاضری که هر جا بری به خاطرش گریه کنی
بگی که محتاجشی و به شونه هاش تکیه کنی
حاضری هرچی بشنوی،حتی اگر سرزنشه
بخاطر کسی که خیلی برات با ارزشه
حاضری هرروز سر اون با آدما دعوا کنی
غرورتو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی
حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی
پشت سرت هرچی میگن چیزی نگی،گوش بکنی
وقتی کسی رو دوست داری،صاحب کلی ثروتی
نذار که از دستت بره این گنج خیلی قیمتی
برگرفته از افکار پردیس در جمعه 1387/02/06 ساعت 23:38 موضوع | لینک ثابت
اینا جدیدترین مدل لباس عروسن که از گوشه گوشه های اینترنت کش رفتم

امیدوارم خوشتون بیاد..............................ولی نظر یادت نره عزیزم![]()
![]()
برگرفته از افکار پردیس در پنجشنبه 1387/02/05 ساعت 18:40 موضوع | لینک ثابت
کدامیک از ما بدجنس تریم؟
من؟ که آرزوی کشیدن موهایت یکدم رهایم نمی کند؟
یا تو؟ که همیشه هوس کندن گوش هایم آزارت می دهد؟
بدجنس!!
کدامیک بچه تریم؟
من؟ که کودکانه بهانه چشمهایت را می گیرم؟
یا تو؟ که بچه گانه شعرم را خط خطی می کنی؟
کدامیک عاشق تریم؟
من؟ که ذره ذره وجودم چون شمع در حسرت نگاهت آب می شود؟
یا تو؟ که شعله نگاهت هردم شعله ور نگشته خاکسترم می کند؟
کدامیک بازیگوش تریم؟
من؟ که دلم بازیچه بازی موهایت در نسیم هر لحظه به شوق بوییدن زلفت می تپد؟
یا تو؟ که با هر کرشمه ات بیچاره دلم را به بازی گرفته ای؟
ها؟! ...کدامیک؟
![]()
افسانه من به پایان رسیده است
و احساس می کنم که این آخرین منزل است.
دیگر نه بانگ جرس کاروانی ،
دیگر نه آوای رحیلی!
تنهایی ، آرامگاه جاوید من است.
و درد و سکوت ، همنشین تنهایی جاودانه ی من!

برگرفته از افکار پردیس در پنجشنبه 1387/02/05 ساعت 18:29 موضوع | لینک ثابت
همیشه آدمای سر به زیر چیزایی رو پیدا میکنن که آدمای سر به
هوا گم کردن.
اگه سر به هوایی مثل من ، نذارهیچ چیز با ارزشی توی دلت
بمونه،هیچ وقت سعی نکن چیزی رو اونقدرمخفی کنی که حتی
خودتم بادت بره اونو کجا گذاشتی.
اینا نصیحت نیست دوست من...اینا دل نوشته های منه که با یه
دنیا اشک به چشاتون هدیه میکنم آخه نمی خوام مثل من با
ارزشترین چیز زندگیتونو از دست بدین..آره..من اونو گم کردم و
هیچ وقت پیداش نکردم،با ارزش ترین چیزی که
داشتم...عشقم...من اونو توی کوچه پس کوچه های قلبم گم
کردم.آخه میخواستم اونو ازم ندزدن ولی یادم رفته بود که قفل
دلم خیلی وقته هرزه.آخرشم اونو از دست دادم و یه آدم سر به
زیر پیداش کرد و توی دلش گذاست و برد............


برگرفته از افکار پردیس در یکشنبه 1387/02/01 ساعت 20:20 موضوع | لینک ثابت
Girl, girl I'm goin outta my mind
And even though I don't really know you
I must've been runnin outta time
I'm waiting for the moment I can show you
And baby girl I want you to know
I"m watching you go
I'm watching you pass me by
It's real love that you don't know about
Baby I was there all alone
When you'd be doin things i would watch you
I picture you and me all alone
I'm wishing you was someone i can talk to
I gotta get you outta my head
But baby girl I gotta see you once again, again
It's real love that you don't know about
Girl, girl I'm goin outta my mind
And even though I don't really know you
I must've been runnin outta time
I'm waiting for the moment I can show you
And baby girl I want you to know
I'm watching you go
I'm watching you pass me by
It's real love that you don't know about
Every night when I would go to sleep
I couldn't stop dreaming about you
Your love has got me feeling kinda weak
I really can't see me without you
And now you're runnin round in my head
I'm never gonna let you slip away again, again
It's real love that you don't know about
Every now and then when I want you
I wish that I could tell you that I want you
If I could have the chance to talk wit cha
If I could have the chance to walk wit cha
Then I would stop holding it in
And never have to go through this again, again
It's real love that you don't know about
Girl, girl I'm goin outta my mind
And even though I don't really know you
I must've been runnin outta time
I'm waiting for the moment I can show you
And baby girl I want you to know
I'm watching you go
I'm watching you pass me by
It's real love that you don't know about
Today when I saw you alone
I knew I had to come up and approach you
Cuz girl I really gotta let you know
All about the things you made me go through
And now she lookin at me in the eye
And now you got me hopin I ain't dreamin again, again
It's real love that you don't know about
Every now and then when I want you
I wish that I could tell you that I want you
If I could have the chance to talk wit cha
If I could have the chance to walk wit cha
Then I would stop holding it in
And never have to go through this again, again
It's real love that you don't know about
Girl, girl I'm goin outta my mind
And even though I don't really know you
I must've been runnin outta time
I'm waiting for the moment I can show you
And baby girl I want you to know
I'm watching you go
I'm watching you pass me by
It's real love that you don't know about
You're the one that I want and no one can take
It from me
No, no, no, no, no
Even though I don't really know you
I got a lot of love I really wanna show you
And you'd be right there in front of me
I can see you passin in front of me
No, no, no
Girl I need your love
Baby I need your love
.jpg)

برگرفته از افکار پردیس در یکشنبه 1387/02/01 ساعت 20:14 موضوع | لینک ثابت
رمز های اعجاز آمیز قرآن با عدد19
1.اولین آیه قرآن "بسم الله الر...."دارای 19 حرف است.
2.قرآن از 114 سوره تشکیل شده و اولین عدد به 19 قابل تقسیم
است.(19*6)
3.اولین سوره قرآن که نازل شده یعنی سوره علق نوزدهمین
سوره است.
4.سوره علق 19 آیه دارد.
5.سوره علق (285=19*15)حرف دارد.
6.اولین بار که جبرئیل با قرآن فرود آمد، 5 آیه اول سوره علق را
که شامل 19 کلمه است تلاوت کرد.
7.این 19 کلمه 76 (19*4) حرف دارد.
8.دومین بار که جبرئیل فرود آمد،9 آیه ی اول سوره قلم را آورد ،
که 38 (19*2) کلمه است.
9.سومین بار که جبرئیل فرود آمد،آیه ی اول سوره مزمل را آورد
که شامل 57(19*3)کلمه است.
10.چهارمین بار نیز30 آیه ی اول سوره مدثر را آورد که در
آخرین آیه آن آمده((بر آن دوزخ 19 فرشته موکل اند.)){آیه 30}
11.پنجمین بار که جبرئیل امین فرود آمد ، سوره کامل فاتحه
الکتاب را آورد که با اولین بیانیه ی قرآن "بسم الله الر....." و
19 حرف آغاز می شود.این بیانیه ی 19 حرفی بلافاصله بعد از
نزول آیه ی "بر آن دوزخ 19 فرشته وموکل اند" نازل شد.
12.آفریننده ی ذولجلال و عظیم الشأن با آیه 31 سوره مدثر به ما
یاد میدهد که چرا عدد 19 را انتخاب کرده.
٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫
برگرفته از افکار پردیس در یکشنبه 1387/02/01 ساعت 20:3 موضوع | لینک ثابت
کاش ما آدما دلامون عین کبوترا ساده بود... کاش وقتی به راحتی
عاشق می شدیم ...به
راحتی هم تو یه لونه ی کوچیک زندگیمونو با هم شروع می
کردیم.... کاش می تونستیم واسه
یه دفعه هم شده خودمونو با واقعیت بسنجیم .... ولی صد حیف که
آدمی مغرورتر از این
حرفاست

مردان در صيد عشق به
وسعت نامنتهايي نامردند.
گدايي عشق ميكنند، تا
وقتي مطمئن به تسخير
قلب
زن نشدند؛ اما همين كه
مطمئن شدند، مردانگي را
در كمال نامردي به جا مي
آورند. (دكتر علي
شريعتي)![]()
![]()


اس ام اس توپ........
برای صرف جویی در مصرف سوخت از خانمهای عزیز خواهشمندیم
با اولین بوق سوار شوند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آخرين فحش سال :
وقتي با من حرف مي زني
دهنتو ببند..
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به نيت 124000 تا پيامبر
صلوات بفرست و اين اس ام اس رو براي 124000 نفر بفرست
انشاالله تا اخر اين ماه خبر خوشي از طرف مخابرات بهت مي رسه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
azizam
do
;;;;
;;;;
dos
;;;;
;;;;
dose
;;;;
;;;
doset
;;;
;;;
dosetta =6 ta
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
برگرفته از افکار پردیس در پنجشنبه 1387/01/29 ساعت 18:8 موضوع | لینک ثابت





براي بهتر شدن مطالب لطفا نظر خود
را درمورد مطالب اعلام كنيد.
برگرفته از افکار پردیس در چهارشنبه 1387/01/28 ساعت 19:22 موضوع | لینک ثابت
![]()
![]()
![]()
من فقط به عشق شنیدن نظراتتون به وبلاگم سر میزنم ![]()
![]()
![]()
![]()

برگرفته از افکار پردیس در چهارشنبه 1387/01/28 ساعت 18:33 موضوع | لینک ثابت
حالــــــــم اصلا خوب نیست...از دیشب یهویی تب کردم بی حال
افــــــتادم ...حال و حوصله هیچ کاری رو ندارم....انقـــــدر نگرونی
کشیدم که دیگه نایی برام نمونده...واقعا دنــــــیای عجیب و
غریبیه.بدتر ازاون آدماشن که خیلی عجیب ترن با کارایی که می
کنن...یه عمــــــر منتظر و چشم براه یکی باشی که با حضورش
قلبتو به لـــرزه در بیاره و شادی وشور عشق و بهت هدیه
کنـــــه ....یه عالمه روزا و شبـــــا بهش فکــــــر کنی و با خیــــال
شیرینش به خواب بری و امیدوار باشی که فردا....آره فردا شاید
وقتش رسیده باشه....یه دنیا دقیقه و ثانیه هارو بشمری و منتظر و
مشتاق سپید پوش سوار بر اسب رویاهات بمونی و هی چشم
بدوونی میون آدمای خاکــــــستری تا شاید ببینیش و
بشناسیش....شب رو به امید دیدنش صبح کنی با خورشید یادش با
گرمای خورشید خاطره ش بیدار بشی و شب بیــــاد با کوله باری از
انتظار و شوری که هنوز تو دوش دلته وباز امیدوار و عاشق...تو
صورت ستاره ها چهره مهربونشو مجسم کنی........یه عالمه دقیقه
و ساعت و روز و هفته .....واخرش یه رعد و برق! یه جرقه....یه
تکون شدید....تموم وجودتو پر از همون حس غریب و آشنــــایی کنه
که این همه منتظرش بودی .......اما ....افسوس و دریغ از یه نگاه
ساده!....چه راحت دلتو می بره با خودش....چه آسون پریشون می
شی ،چه سریع اتفاق می افته و چه اتفاق افــــــتادنی.....چیزی
که هرگـــــز فراموشت نمی شه و نخواهد شد....دیگه تو ،تو
نیستی...تو میشی اون...همه وجودت ازش لــــــبریز می
شه .قلبت بخاطرش تند می زنه تو سینه .....روحت پر می کشه به
دنبالش....دیگه شدی اون و ماهی دریای چشماش....یه ماهی
کوچولو و غریب و تنها ....حالا این وجود نازنین که همه هستی و
زندگیتو بپاش باختی......میذاره می ره ...کجا؟ نمی دونی؟ از حالش
بی خـــــبری؟ این درو می زنی اون درو شاید یه خـــبر کوچولو یه
ردی ازش گیر بیاری.......اما هیچی....دقیقه ها....ساعت می شن و
روز تموم می شه ....خورشید میاد و می ره و شب و تاریکی میاد و
ستاره ها میان و حتا یه لحظه هم چشات بسته نمی شه از زور
نگرانی و باز دوباره صبح می شه....بازم شب میاد
و ......هیچی.....هیچ خبری نیست...انگار پرنده شده رفته تو اسمونا
واسه خودش حال کــــــــنه!....حالا بمون با این نگرونی که داره می
کشتت....خودت بگو عزیزدلم! آیا این انصافــــــه ؟سه روزه کجا
رفـــــتی؟ اگه فقط بدونم حالت خوبه .......هیچی دیگه نمی
خوام .هیچی واسم مهم تر از سلامتیت نبوده و نیست.... نمی
خوام .....نمی خوام باورکنم ....نمی توونم باور کنم حتی تصورشم
دلمو از هم می پاشونه ....بگو که حالت خوبه....بگو که حالت خوبه؟
منو از خودت بی خبر نذار!عزیزمن!بیــــــــا و دلایی رو از نگرونی و
انتظار در آر.......
دعا می کنم....دعا می کنم بارم برات دعا می کنم....![]()
![]()
برگرفته از افکار پردیس در چهارشنبه 1387/01/28 ساعت 18:28 موضوع | لینک ثابت
درباره من

فهرست بهترین ها
دوستان
بهترین های هر روز
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY